كتاب مقدس مسيحيان شامل دو بخش عهد جديد (new testment) و عهد قديم  (old testment)  مي باشد ، اين اصطلاح را اولين بار پولس مطرح ساخت و در اواسط قرن دوم ميلادي از جانب كليسا پذيرفته شد . كليساي مسيحيت مجموعه رسالات كتاب مقدس را بيبل مي نامد كه از كلمه يوناني بيبلوس ( به معني كتاب ) گرفته است . بيبل شامل اطلاعات اعتقادي و مذهبي مسيحيان است كه كانن ( در يوناني به معني مقياس) ناميده ميشود
انجيل از كلمه يوناني انگليون ( به معني بشارت و خبر خوب ) گرفته شده است و براي اولين بار توسط مسيحيان يوناني مطرح شد . ( كلمه انجيل براي اولين بار در مرقس 1:1 بكار رفته است ) . عهد جديد شامل رسالات زير مي باشد :
انجيل هاي چهارگانه مرقس ، لوقا ، متي ، يوحنا ( بنا بر باور كليسا اناجيل متي و يوحنا به نام دو نفر از حواريون عيسي ناميده شده است ، مرقس را عموزاده برنابا همكار نزديك پطروس و پولس ، رسولان عيسي خوانده اند ، و لوقا را يكي ازپزشكان همراه پاولوس دانسته اند)
اعمال رسولان ( بنا بر باور كليسا نوشته لوقا مي باشد)
نامه هاي رسولان ( بنا بر نظر كليسا اين نامه ها نوشته تعدادي از حواريون عيسي است كه براي هيئت اوليه مسيحي نوشته اند و شامل سه بخش است
1_ نامه هاي پولس به روميان ، قرنطيان ، غلاطيان ، افسسيان ، فيلي پيان ، كولسيان ، تسالونيكيان 2_ نامه هاي پاستورال 3_ نامه هاي كاتوليك كه عبارتند از : نامه يعقوب برادر عيسي ، دو نامه پطروس ، سه نامه يوحنا ، نامه يهودا )
مكاشفه يوحنا

زان کریزوستوم یکی از روحانیون کلیسا خود اعتراف کرده که نامهای نویسندگان انجیلها را در پایان قرن دوم میلادی بر آنها نهاده اند و آنها را به اصطلاح شاگردان عیسی نسبت داده اند .
در قرن اول ميلادي هيچ سخني از انجيلها نيست و حتي در نامه هاي پولس و حتي رساله اعمال رسولان كوچكترين اشاره اي به انجيل نمي شود . و براي اولين بار سن ژوستن ( 150 سال پس از ميلاد مسيح ) از خاطرات حواريون ( آنهم نه انجيل ) نام مي برد . و عنوان چهار انجيل براي اولين بار 180 سال پس از ميلاد مسيح و توسط ايرنئوس مطرح مي شود ، او مي نويسد " چهار انجيل وجود دارد ، نه كم نه بيش ، تنها مردم سبك مغز و نادان يا مغروران فرومايه كه طبيعت انجيل را تحريف و آنرا غلط تعبير مي كنند ممكن است بر تعداد آنها افزوده و يا از آن بكاهند " جالب است که بدانیم ایرنئوس برای بر گزیدن این چهار انجیل مدعی می شود که از قانون کیهانی الهام گرفته است .

در طول دو قرن پس از تاریخ به اصطلاح میلاد مسیح انجیلهای بسیاری نوشته شد از جمله انجیل پطرس ، انجیل توماس ، انجیل مصریان ، انجیل ژاک ، انجیل نیکودم ، انجیل برنابه ، انجیل عبریان، انجیل آپل ، انجیل فیلیپ ، انجیل سوریان ، تاریخ ولادت مریم ، انجیل اثنی عشر ، انجیل بارتلمی و..... تا آنجا که نویسنده انجیل لوقا در ابتدای انجیل خود می نویسد « بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی تالیف حکایات آن اموری که نزد ما به اتمام رسید » اما هیچ کدام از آنها به جز چهار انجیل معروف به رسمیت شناخته نشدند . ( باید توجه داشت که در همین انجیلها نیز آنقدر افسانه های بی سرو ته وجود دارد که به هبچ عنوان از انجیلهای کنونی کمبودی ندارند ... )

و نکته جالب اینکه معلوم میشود که این انجیل ها هم همزمان با انجیل لوقا نوشته شده اند نه بعدتر !!!!
در حدود سالهای 145 میلادی marcion نامی که بعدها کلیسا او را مرتد کبیر شناخت از میان انجیلهای گوناگون ، تنها ده رساله پولس و انجیل لوقا را مقدس شناخت .
در حدود سالهای 170 میلادی tatien نامی از مسیحیان سوریه از میان انجیلهای مختلف کتابی نوشت به نام « توافق الالحان » که تا دهها سال کتاب مقدس مسیحیان بحساب می رفت ، اما بعدها اسقفی به نام " تئودوره " دستور داد که تمامی نسخه های این کتاب را بسوزانند ، و از اینرو صدها نسخه از این کتاب سوزانده شد.
در سالهای متمادی میان مقدسین بحث بوده که کدام انجیلها را می توان مقدس نامید ، تا آنکه در سال 364 میلادی در شورای laodicee تنها چهار انجیل متی ، مرقس ، یوحنا ، و لوقا به رسمیت شناخته شد و بقیه مردود و غیر اصیل شناخته شد . اما این پایان کار نبود ، تا آنجا که نشستهای دیگری هم برای این امر برگزار شد ، که می توان از شورای هیپون ( 393) ، شورای کارتاژ( 397) و.... یاد کرد . و انتخاب این چهار انجیل کاملاً قراردادی بوده !!
اختلاف ها به اندازه ای بود که در شورای nicee نیکلا اسقف میر به گوش آریوس اسقف دیگر سیلی محکمی نواخت !! و یا در سال 449 میلادی در نشستی به نام Ephese یکی از اسقفان به نام برسوماس ، فلاوین ، را آنقدر به باد کتک گرفت که پس از چندی مرد .
حتی اریگنس شخصیت برجسته کلیسای قدیم که سعی بسیاری در پاسخ دادن به مخالفین مسیحیت کرده می نویسد « واضح است که اکنون اختلافات عمده ای بین نسخه های متعدد وجود دارد که بخشی از آنها در اثر سهل انگاری نویسنده ها و قسمتی در اثر تمایل شماتت بار مومنین که به قصد بهبود این نسخه ها متن آنها را به میل و سلیقه خود اصلاح کرده اند بوجود آمده است «
کلزوس در اواخر قرن دوم میلادی در رساله " خطابه حقیقی " می نویسد : « بعضی از مومنین مسیحی در حال شبیه مستی سه بار چهار بار و حتی بارها انجیل را تغییر داده اند تا بتوانند آنها را از اتهام و انتقاد مصون بدارند »]مشخص میشود که چقدر تناقضات و اشتباهات داشته که با وجود اینکه از همان آغاز در حال تصحیحش بودند باز اینقدر اشتباهات مختلف باقی مانده. [و بر همین اساس است که روبرتسون می نویسد « اناجیل هماهنگ برای مطابقت با میتولوژی بارها قطعه قطعه شد و دوباره ترکیب گردید«

کلزوس در جای دیگر در مورد ارباب کلیسا می نویسد : « آنها آشکارا و منافقانه به یکدیگر دشنام هائی نثار می کنند و در هیچ موضوعی اتفاق نظر نداشته اند و همه از یکدیگر نفرت دارند «
در سال 383 کشیشی بنام " هیرونیموس " به دستور " داماسوس " اسقف روم مامور شد دست نوشته هائی که در آنزمان وجود داشته اند گرد آوری کند ، و بنا به گزارشهائی هیرونیموس برای هماهنگ ساختن انجیلها در 3500 محل دست برد و اصلاحات کرد .

سه انجيل مرقس ، لوقا و متي كه بيشتر به يكديگر شباهت دارند را انجيل هاي هماهنگ يا متواطي ( سينوپتيك ) مي نامند . 52% آنچه در انجيل منسوب به متي نقل شده است مشابه با چيزهائي است كه در ساير انجيلها نوشته شده است و 48% بقيه اصلاً در بقيه وجود ندارد . در انجيل منسوب به مرقس 7% اطلاعات منقول در ساير انجيلها تطبيق نمي كنند . اين نسبت در انجيل منسوب به لوقا به 59% مي رسد . بالاخره انجيل منسوب به يوحنا تقريباً اختلاف كلي با ساير انجيلها دارد و فقط 8% از محتويات آن با ساير انجيلها تطبيق دارد . !!

وينگن مي نويسد " جاي تعجب است مجموعه اي كه بصورت يك كنگلومراي غير متجانس تركيب شده است در بين مردم به نام يك كتاب كه كلام خداست برداشت مي شود "

با بررسي انجيلها مشخص مي شود كه نه تنها اين مطالب نوشته نزديكان عيسي نيست بلكه حتي نويسندگان آنها هيچ اطلاعي نه از تاريخ و نه از جغرافيا داشته اند . براي روشن شدن چند نمونه در اينجا بيان مي كنم :

در انجيل مرقس ( باب 7 بند 31 ) آمده است كه عيسي از صور به سوي درياچه ناصره حركت كرده است و از ديكاپولس عبور كرده است ، اين مثل اين مي ماند كه شخصي بخواهد از تهران بسوي اصفهان برود ولي از شيراز عبور كند . جالب است كه انجيل نويسان همواره از درياي ناصره نام برده اند ، در صورتي كه اين درياچه شیرین كوچكی است و اگر كسي وسط درياچه باشد همه سواحل را مي بيند .
در انجيلهاي متي 13:31 و مرقس 4:30 و لوقا 13:18 از دانه خردل به عنوان درخت بزرگي نام برده شده است ، حال آنكه خردل در فلسطين بوته اي بيش نيست و جالب است كه هيچ اشاره اي به زيتون يا بادام و ... نمي كنند . مرقس كه ادعا مي كند تمام فلسطين را با پطرس گشته است از گله هاي خوك شامل 2000 راس سخن مي گويد ( مرقس 5:12 ) حال آنكه پروردن و خوردن خوك نزد يهوديان حرام است و ديگر اقوام سامي كه در نزديكي يهوديه زندگي مي كردند نيز به پرورش خوك نمي پرداختند . در مرقس 11:1 به مکانهائی در اطراف اورشلیم اشاره می شود که با واقعیت تطبیق نمی کند ؛ و همچنین در مرقس 7:3 نویسنده حتی با آداب یهودی نیز آشنا نیست .

انجيلها بيان مي كنند كه عيسي در زمان هيروديس شاه متولد شده است ( متي 2:1 ( اما واقعيت اين است كه هيروديس 4 سال قبل از تولد عيسي ( تاريخ ميلاد مسيح ( بدرود حيات گفته است .
در انجيلها آمده است كه عيسي در بيت لحم به دنيا آمده است و يوسف و مريم كه اهل ناصره بوده اند در زمان كرينيوس كه والي سوريه بوده است به خاطر سرشماري مردم ، مجبور شده اند به بيت لحم بروند ( لوقا 5_ 2:1 ) . حال آنكه در زمان هيروديس شاه ، كيرينيوس والي سوريه نبوده است و اين شاه 10 سال قبل از فرمانداري كرينيوس وفات يافته است و حاكمان سوريه در زمان او "ساتورنينوس" و" واروس " بوده اند . در ضمن در آنزمان هيچ گونه سرشماري صورت نگرفته است و اولين سرشماري هم كه صورت گرفته از اموال بوده است و نه افراد آنهم در 7 ميلادي ، در ضمن هيچ گاه در اينگونه سرشماري ها افراد مجبور نبوده اند كه از جائي كه سكونت داشته اند مهاجرت كنند و به زادگاه اصلي خود بروند ( اين امر بسيارغير منطقي است
(
همچنين شهر ناصره در قرن اول مسيحي وجود نداشته است و بعد ها بنا شده است در نتيجه والدين عيسي نمي توانسته اند ساكن ناصره بوده باشند .
متي نيز سخن از بازگشت يوسف و مريم از مصر در زمان سلطنت اركلائوس مي كند كه باز هم خلاف تاريخ است زيرا او پس از هرود به سلطنت نرسيده است .
ولز مي نويسد " نه فرمان سرشماري در زمان اگوستوس و نه فرمانداري كرينيوس در سوريه در دوران هرود ، با مدارك تاريخي تطبيق نمي نمايد و هر دو بي اساس است
"
روبرتسون مي نويسد " توجيه ناصري محتملاً از جانب كساني كه به عبري آشنائي نداشته اند ابداع شده است كه مايل بوده اند توجيهي براي نام ناصري بيابند و آنقدر اطلاعشان درباره جغرافياي فلسطين كم بوده است كه از يك قريه بي اهميت شهري ساخته اند "

در انجيل متي مي خوانيم كه چون هيروديس شاه از ولادت عيسي آگاه شد تصميم بقتل وي گرفت وليكن فرشته اي در خواب بر يوسف ظاهر مي شود و به او مي گويد كه او با مريم و فرزندش به مصر بگريزند و در نتيجه يوسف شبانگاه برخاسته طفل و فرزند را برداشته بسوي مصر روانه شد و تا وفات هيروديس در آنجا بماند ) متي باب دوم ) در صورتي كه در هيچ انجيلي سخن از اين سفر مهم نيست و حتي لوقا نقل مي كند كه عيسي بدون مشكلي در سرزمين يهوديه باقي ماند . متی این فرار را به کتاب نبی ارجاع می دهد که منظور او هوشع است که گفته « وقتی اسرائیل جوان بود او را از مصر فرا خواندم ، ولی او به بعل سر فرود آورد و اسیر مرگ گردید و به بت پرستی گرفتار شد » حال چه ربطی می توان بین این موضوع و فرار یوسف و مریم همراه عیسی به مصر می توان پیدا کرد من نمی دانم !! در ضمن آیا عیسی به بعل سر فرود آورده و بت پرست شده است ؟!!!
متی در نظر داشته است که کشتار را به گفته ارمیا نبی (31:15( در مورد عیسی مسیح ارتباط دهد . بند ارمیا اینگونه است :« خداوند چنین می گوید آوازی در رامه شنیده شد ماتم و گریه بسیار تلخ که راحیل برای فرزندان خود گریه می کند و برای فرزندان خود تسلی نمی پذیرد زیرا که نیستند. » .

اولاً فرزندان راحیل را نمی توان با یهودیان که از قبیله یهودا هستند! و بنا به کتاب تکوین فرزندان له آ می باشند مشابه دانست .]مادر یهودا له آ میباشد [ ثانیاً صدای گریه در رامه به بیت اللحم ربطی ندارد .
در ضمن این امر از نظر تاریخی بسیار بعید به نظر می رسد ، بطوری که هیچ یک از مورخین به این کشتار اشاره ای نکرده اند و حتی فیلاویوس که بسیاری از جنایات هیرودیس را عنوان کرده ، این امر را ذکر نکرده است ... !