آن مرد شتر سوار از عَرَبه

به نام خدا

هنگامیکه گفته می شود امام رضا در بحث با آن روحانی یهودی از کتاب اشعیاء نبی مطلبی آوردند در این مضمون که شتر سوار و الاغ سواری می آیند ، که الاغ سوار حضرت مسیح و شتر سوار حضرت محمد هستند گفته می شود که چنین چیزی نیامده است !

درسته به خصوص در ترجمه های فارسی نظیر این :

وحی درباره بیابان بحر: چنانکه گردباد در جنوب می‌آید، این نیز از بیابان از زمین هولناک می‌آید (1).....و چون فوج سواران جفت جفت و فوج الاغان وفوج شتران را بیند آنگاه به دقت تمام توجه بنماید (7)....و اینک فوج مردان و سواران جفت جفت می‌آیند و او پاسخ داده، گفت: بابل سقوط کرد سقوط کرد و تمامی تمثال های تراشیده خدایانش را بر زمین شکسته‌اند.(9)

(اشعیا 21 : 1 – 9)

اگر بخوانیم چنین چیزی دیده نمی شود، جدای از اینکه این خود نشانه ای از ادامه دار بودن تحریف و جرح و تعدیل در کتاب مقدس است، می بینیم که آنها برای اینکه حقیقت را پنهان کنند حاضرند حتی در کتاب مقدس خودشان هم تصرف کنند تا مبادا کسی به سوی حق متوجه شود!!

در انجیل متی باب 21 از فقره 1 تا 5 به موضوع جالبی اشاره می کند که حضرت مسیح یکی از نشانه های ظهورش را همان پیش بینی آن نبی می داند که الاغ سواری وارد شهر می شود.... و برای همین دستور می دهد تا شاگردانش الاغی برای او تهیه کنند تا با الاغ وارد شود!!!

"و چون نزدیک به اورشلیم رسیده، وارد بیت‌فاجی نزد کوه زیتون شدند. آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، بدیشان گفت: «در این قریه‌ای که پیش روی شما است بروید و در حال، الاغی با کره‌اش بسته خواهید یافت. آنها را باز کرده، نزد من آورید . وهرگاه کسی به شما سخنی گوید، بگویید خداوند بدین ها احتیاج دارد که فی الفور آنها را خواهد فرستاد.» و این همه واقع شد تا سخنی که نبی گفته است تمام شود که «دختر صهیون را گویید اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید با فروتنی و سواره بر الاغ و بر کره الاغ."

(متی 21: 4 و 5)

‌ای دختر صهیون بسیار وجد بنما و ای دختر اورشلیم آواز شادمانی بده اینک پادشاه تو نزد تو می‌آید. او عادل و صاحب نجات و حلیم می‌باشد و بر الاغ و بر کره بچه الاغ سوار است.

(زکریا 9:9)

خوب حالا متن اصلی عبری آن ترجمه عجیب بالا را می آوریم

متن عبری تورات:

מַשָּׂא מִדְבַּר־יָם כְּסוּפֹות בַּנֶּגֶב לַחֲלֹף מִמִּדְבָּר בָּא מֵאֶרֶץ נֹורָאָה ...... וְרָ֣אָה רֶ֗כֶב צֶ֚מֶד פָּֽרָשִׁ֔ים רֶ֥כֶב חֲמֹ֖ור רֶ֣כֶב גָּמָ֑ל וְהִקְשִׁ֥יב קֶ֖שֶׁב רַב־קָֽשֶׁב ...... וְהִנֵּה־זֶ֥ה בָא֙ רֶ֣כֶב אִ֔ישׁ צֶ֖מֶד פָּֽרָשִׁ֑ים וַיַּ֣עַן וַיֹּ֗אמֶר נָפְלָ֤ה נָֽפְלָה֙ בָּבֶ֔ל וְכָל־פְּסִילֵ֥י אֱלֹהֶ֖יהָ שִׁבַּ֥ר לָאָֽרֶץ

مشا مدبر یم کسوفوت بنجب لحلف ممدبر با مارص نوراه (1)

..... وراه رکب صمد فرشیم رکب حمور رکب جمل وهقشیب قشب رب قشب (7)

...... وهنهزه با رکب ایش صمد فرشیم ویعن ویامر نفله نفله ببل وکلفسیلی الهیه شبر لارص (9)

وحی درباره بیابان بحر: چنانکه طوفان از بیابان (جنوب) می‌آید، این نیز از بیابان (جنوب) از زمین هولناک می‌آید (1)

.... ببیند «یک جفت مَرکَب سوار، سوار بر الاغ ، سوار بر شتر» آنگاه گوش کند توجه کند به دقت تمام توجه کند (7)

.... و اینک «یک جفت سوار می‌آیند» و او پاسخ داده، گفت: بابل سقوط کرد سقوط کرد و تمامی تمثال های تراشیده خدایانش را بر زمین شکسته‌اند. (9)

(اشعیاء 21 : 1 – 9)

در کتاب مقدس بشارت به آمدن دو سوار آمده است که مشخص شد که یکی از آنها مسیح بوده است ، پس سوار دوم کیست؟ آن شتر سوار چه کسی است؟

در کتاب مقدس بشارت به آمدن سواری از صحراها آمده که از شاهراهی به نام «شاهراه قدوسیت» می آید! آن سواری که از صحراها می آید چه کسی است؟

ما در اینجا مطالب مرتبط به این موضوع را گردآوری کرده ایم

خب حالا اگر این پیشگویی اشعیاء نبی را بگذارید کنار این پیشگویی دیگر کتاب اشعیاء در باره آمدن «دو سرور ، یکی از راهی نزدیک و دیگری از شاهراهی در عربه»:

קֹ֣ול קֹורֵ֔א בַּמִּדְבָּ֕ר פַּנּ֖וּ דֶּ֣רֶךְ יְהוָ֑ה יַשְּׁרוּ֙ בָּעֲרָבָ֔ה מְסִלָּ֖ה לֵאלֹהֵֽינוּ׃

قول قورا بمدبر فنو درک یهوه یشرو بعربه مسله لالهینو

qwōl qwōrē’ bammiḏəbār pannû dereḵə yəhwâ yaššərû bā‘ărāḇâ məsillâ lē’lōhênû:

صدای ندا کننده‌ای در بیابان: «راه خداوند را راست سازید» و «شاهراهی برای خداوند ما در عربه».

(اشعیاء 40: 3)

و برای یکی دیگر از آنها در مزامیر آمده:

שִׁ֤ירוּ ׀ לֵֽאלֹהִים֮ זַמְּר֪וּ שְׁ֫מֹ֥ו סֹ֡לּוּ לָרֹכֵ֣ב בָּ֭עֲרָבֹות בְּיָ֥הּ שְׁמֹ֗ו וְעִלְז֥וּ לְפָנָֽיו׃

شیرو لالهیم زمرو شمو سلو لرکب بعربوت بیه شمو وعلزو لفنیو

برای خدا سرود بخوانید و به نام او ترنم نمایید و شاهراهی درست کنید برای آن سواری که در صحراها است. نام او خداوند است! به حضورش به وجد آیید!

(مزامیر 68: 4)

و

آدمهای لنگ، مثل آهو جست و خیز می‌کنند، می‌رقصند، و آنهایی که لال هستند، با شادی فریاد می‌زنند. نهرهای آب در بیابان(عربه) جاری خواهد شد. 7 شنهای سوزان مبدّل به دریاچه می‌شوند، و زمین خشک، پر از چشمه‌‌های آب خواهد شد. جایی‌ که منزلگاه شغالان بود، اکنون در آن خزه می‌روید و تبدیل به نِیستان شده است. 8 در آنجا شاهراهی خواهد بود، به نام «شاهراه قدّوسیت».

(اشعیاء 35: 6 – 8)

و حالا عربه کجاست؟ عربه سرزمینی واقع در شمال غربی شبه جزیره عربستان بین فلسطین و بین النهرین و در حدود اردن کنونی ، معروف به عربستان سنگی ، و محل سکونت اعراب مستعربه(عرب شده) نَبَطی ، از بنی اسماعیل و از نسل پسر ارشد اسماعیل به نام نبایوت هستند که نامشان را از او گرفته اند!

وجالب اینجاست که یحیی در پاسخ پرسش کاهنان و لاویان ، خود را آن ندا کننده معرفی می کند ، در بشارت آمدن همان الاغ سوار:

امرانا قلا دقرا بمدبرا داشوو اورحه دمریا ایکنا دامر اشعیا نبیا (انجیل آرامی 1: 23)

(یحیی)گفت: «من صدای ندا کننده‌ای در بیابانم که «راه خداوند را راست کنید»، چنانکه اشعیاء نبی گفت.»

(انجیل یوحنا 1: 23)

و آمدن آن دو سرور موعود آنچنان برای بنی اسرائیل روشن بود که موجب اختلاف بین آنها هم شد که عیسی کدام یک از آنهاست؟

بسیاری از کسانی‌ که این سخن را شنیدند گفتند: «این مرد واقعاً همان نبی است» دیگران گفتند: «او مسیح است.» و عدّه‌ای هم گفتند: «آیا مسیح از جلیل ظهور می‌کند؟ مگر کتاب‌ مقدّس نمی‌گوید كه مسیح باید از خاندان داوود و اهل دهكدهٔ داوود یعنی بیت‌ لحم باشد؟» به این ترتیب دربارهٔ او در میان جمعیّت «دو دستگی» به وجود آمد.

(انجیل یوحنا 7: 40 – 43)

خب حالا مسئله اساسی اینجاست الاغ سوار بنا بر گفته عهد عتیق و خود مسیح در انجیل کنونی ، مسیح می باشد! پس شتر سوار چه کسی است که قرار است بیاید؟؟

البته شما مسلمانان حتماً متوجه شدید که آن شتر سوار کیست!؟ محمد(ص) بود که در اولین روز ورود به مدینه ، با شتر وارد شهر شد و آن شتر ماموریت داشت تا محل استقرار پیامبر و محل ساخت مسجد النبی را نشان دهد!

"خدا برخیزد و دشمنانش پراکنده شوند! و «آنانی که از او نفرت دارند ازحضورش بگریزند»! 2 چنانکه دود پراکنده می‌شود، ایشان را پراکنده ساز، و چنانکه موم پیش آتش گداخته می‌شود، همچنان شریران به حضور خدا هلاک گردند. 3 اما صالحان شادی کنند و در حضور خدا به وجد آیند و به شادمانی خرسند شوند 4 برای خدا سرود بخوانید و به نام او ترنم نمایید و «شاهراهی درست کنید برای آن سواری که در صحراها است». نام او خداوند است! به حضورش به وجد آیید! 5 «پدر یتیمان و داور (یاور) بیوه‌ زنان»، خداست در مسکن قدس خود."

(مزامیر 68: 1 – 5)

یک موردی هم هست که حیفم می آید به آن اشاره نکنم و آن دره مکه و چشمه زمزم است نام دیگر شهر «مکه» ، «بکه» است که در آیه 96 آل عمران هم به آن اشاره شده است:

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ ﴿96﴾

در حقيقت نخستين خانه‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در بکه [مكه] است و مبارك و براى جهانيان [مايه] هدايت است (96)

1 چه دل پذیر است خانه های تو! ای یهوه صبایوت ......4 خوشا بحال آنانی که در خانه ات ساکنند که تو را دائم تسبیح می‌خوانند، سلاه. 5 خوشا به حال انسانی که از تو نیرو می‌یابد و شاهراه های تو در دلهای ایشان است. 6 چون از دره بکا عبور می کنند، آنجا را چشمه سار می‌سازند ؛ بله باران آن را به برکات می‌پوشاند.

(مزامیر 84: 1 – 6)

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

منظور از آن نوری که از سینا و سعیر و فاران می آید چیست؟

 

به نام خدا

 

וַיֹּאמַ֗ר יְהוָ֞ה מִסִּינַ֥י בָּא֙ וְזָרַ֤ח מִשֵּׂעִיר֙ לָ֔מֹו הֹופִ֙יעַ֙ מֵהַ֣ר פָּארָ֔ן וְאָתָ֖ה מֵרִבְבֹ֣ת קֹ֑דֶשׁ מִֽימִינֹ֕ו [אֵשְׁדָּת כ] (אֵ֥שׁ ק) (דָּ֖ת ק) לָֽמֹו׃

ویامر یهوه مسینی با وزرح مشعیر لمو هوفیع مهر فارن واته مرببت قدش میمینو اشدت لمو

 

و این است برکتی که موسی، مرد خدا، قبل از وفاتش به بنی‌اسرائیل برکت داده، گفت: «خداوند از سینا آمد، و از سعیر بر ایشان طلوع نمود. و از جبل فاران درخشان گردید. و با ده ها هزار مقدسین آمد، و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد. به درستی که قوم خود را دوست می‌دارد. و جمیع مقدسانش در دست تو هستند. و نزد پاهای تو نشسته، هر یکی از کلام تو بهره‌مند می شوند»

(تثنیه 33: 1- 2)

 

عصا(نبوت) از يهودا دور نخواهد شد، و نه‌ قانونگذاری(کتاب) از ميان‌ پاهای‌ او، تا شِیلُو (کسی که ستایش برای اوست) بیاید، و فرمان‌برداری ِ‌ امتها از آن او خواهد بود.

(پیدایش ۴۹ : ۱۰)

 

خب در اینجا این سوال پیش می آید که منظور از نور و مکان ها چیست؟ این 3 مکان کجا هستند و مربوط به چه چیز و چه کسانی می شود؟

1)    سینا

2)    سعیر

3)    فاران

در مورد اول سینا همه می دانیم که کوهی است که بنا بر نظر همه علمای یهودی و مسیحی و مسلمان محل نزول تورات بر حضرت موسی می باشد و آغاز نبوت حضرت موسی است، و در مورد آن بحثی نیست.

البته بعضی از افراد مغرض برای اینکه حقیقت را رد کنند، می گویند که هر 3 نور گفته شده تنها مربوط به خود حضرت موسی می شود و بس در حالیکه حضرت موسی هیچگاه وارد سعیر نشد!! و حتی پادشاه سعیر هم با درخواست حضرت موسی و عبور آنها مخالفت کرده بود!! حتی در باب 21 از سفر خروج هم آمده که این آوارگی و بعد جنگ با کنعان سبب شد که بنی اسرائیل به خدا و موسی اعتراض کرده گفتند: «چرا ما را از مصر بیرون آوردید تا در این بیابان بمیریم؟ در اینجا نه چیزی برای خوردن هست و نه چیزی برای نوشیدن !...  و البته گرفتار آن عذاب مارها شدند!!

و موسی، رسولان از قادش نزد پادشاه ادوم(سعیر) فرستاد که «برادر تو اسرائیل چنین می‌گوید:... و چون نزد خداوند فریاد برآوردیم، او آواز ما را شنیده، فرشته ‌ای فرستاد و ما را از مصر بیرون آورد. و اینک ما در قادش هستیم، شهری که در آخر مرز توست. تمنا اینکه از زمین تو بگذریم..... ادوم وی را گفت: «از من نخواهی گذشت و الا به مقابله تو با شمشیر بیرون خواهم آمد.» بنی‌ اسرائیل در جواب وی گفتند: «از راههای عام خواهیم رفت و هرگاه من و مواشیم از آب تو بنوشیم قیمت آن را خواهم داد، فقط بر پایهای خود می‌ گذرم و بس.» گفت: «نخواهی گذشت.» بدینطور ادوم راضی نشد که اسرائیل را از حدود خود راه دهد، پس اسرائیل از طرف او رو گردانید.

(اعداد 20: 15 – 21)

و از کوه هور به راه دریای سرخ کوچ کردند تا زمین ادوم(سعیر) را دور زنند، و دل قوم به ‌سبب راه، تنگ شد.

(اعداد 21: 4)

و باید توجه داشته باشیم که حضرت موسی وارد سرزمین مقدس و سرزمین سعیر(ادوم) نشد و در همان صحرای سینا درگذشت !! پس سعیر و فاران ارتباطی با وحی حضرت موسی نمی تواند داشته باشد!!!

که دلیل دیگر آن هم برای تکمیل این بحث این فقره از کتاب حبقوق است :

خدا از تیمان (سعیر) آمد و قدوس از کوه فاران، سلاه . جلال اوآسمانها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملوگردید. (حبقوق 3: 3)

حبقوق نبی که در قرن ششم پیش از میلاد و چندین قرن پس از حضرت موسی ظهور کرده دیگر نیازی نمی بیند که به مورد نخست یعنی سینا ، اشاره ای کند!! چرا؟

دلیل آن غیر از این است که آن امری وقوع یافته ، بدیهی و روشن برای بنی اسرائیل بود و مربوط به تاریخ گذشته آنها!!؟ او تنها بشارت به دو مورد بعدی که سعیر(تیمان) و فاران باشند ، را می آورد!! که هنوز در زمان او به وقوع نپیوسته بودند!! و مربوط به آینده می شدند!!!

 

ولی دو مورد دیگر یکی سعیر و دیگری فاران نشان دهنده چه کسانی است؟

[شاید منظور از فاران کل شبه جزیره عربستان باشد!!؟؟؟]

سعیر یا تیمان یا ادوم سرزمین قوم بنی عیسو برادر حضرت یعقوب است که بنا بر گفته خود کتاب مقدس از برکت محروم شد و البته آنچه که در آن کسی هم شکی ندارد این است که از این نسل هیچ پیامبری مبعوث نشد!! پس دلیل اینکه می گوید "از سعیر طلوع نمود" در این آیه چیست؟

درست است که از نسل عیسو کسی به نبوت نرسید ولی از سرزمین تحت حکومت سعیریان شخصی بزرگ ظهور کرد یا به عبارتی طلوع کرد و آن مسیح با انجیل نورانیش بود!!

پس بهتر است به تاریخ رجوع کنیم سعیریان پس از اینکه وارد سرزمین یهودیه شدند در سال 47 پیش از میلاد بر یهودیه تسلط یافتند و تا سال 70 میلادی که توسط رومیان کاملاً از صحنه تاریخ ناپدید شدند یهودیه [و از جمله بیت الحم و اورشلیم] را در اختیار گرفتند، که انتی پطر و پسرش هیرود اعظم از آنها می باشند و حضرت مسیح در دوره حکومت آنها به دنیا آمد و رشد کرد و ظهور نمود و عروج کرد!!!

سعیریان برای مدتی کوتاه حاکم یهودیه شدند و پس از آن هم برای همیشه با تاریخ خداحافظی کردند و این پیشگویی به وقوع پیوست:

وحی درباره دومه[ادوم] : کسی از سعیر به من ندا می‌کند که «ای دیده بان از شب چه خبر؟ ای دیده بان از شب چه خبر؟» دیده بان می‌گوید: صبح می آید، و همچنین شب[صبح می‌آید، ولی دوباره شب خواهد شد]. اگر پرس و جو میخواهید پرس و جو کنید، بازگشت نموده، بیایید.» 

(اشعیاء 21: 11 – 12)

و در کل تاریخ تاریک آنها در کتاب مقدس که همیشه به بدی از آنها یاد شده بود اینها تنها مواردی بود که نوری در تاریکی برای آنها درخشید!!

ولی در مورد فاران و آن درخشش نهایی، فاران در هر کجا که باشد طبق گفته تورات محل زندگی اسماعیل بود!!!

و در صحرای فاران، ساکن شد[اسماعیل]. و مادرش زنی از زمین مصر برایش گرفت. (پیدایش 21:21)

 و حالا برگردیم به بحث تاریخی که اعراب چه کسانی هستند؟

اعراب کلاً به دو گروه تقسیم می شوند یکی اعراب قحطانی که اعراب اصیل بودند و در جنوب شبه جزیره عربستان زندگی می کردند و احتمالاً منشاء تمامی اقوام سامی نژاد از آنها بوده است و دیگری اعراب عدنانی [که عدنان خودش نواده اسماعیل بود و نامش هم بر این قبایل عرب ماند] یا عرب شده ها که در اصل بنی اسماعیلیانی بودند که عرب شده بودند و به زبان عربی تکلم می کردند! که این خود باعث فخر فروشی و خود برتر بینی قحطانی ها بر عدنانی ها بود که تا پس از زمان ظهور اسلام نیز تا مدتی همچنان ادامه داشت!

این دو گروه از اقوام عرب زبان از نظر دینی هم با هم تفاوت داشتند قحطانی ها خداوند را کلاً قبول نداشتند و ارباب انواعی مانند خورشید را پرستش می کردند که به آنها همان کافران گفته شده!! در حالی که عدنانی ها خداوند (الله) و به قول خودشان خدای اسماعیل و ابراهیم را قبول داشتند! ولی به مرور زمان دچار شرک شدند و همانگونه که مسیحیان پس از یهود دچار همین مشکل شدند و برای خداوند پسری قائل شدند ، آنها هم برای خداوند دخترانی قائل شدند که به همین دلیل به آنها مشرکان می گفتند!

ما در خود عهد عتیق در این باره که بنی اسماعیل به میان اعراب رفتند نشانه هایی داریم مانند:

عرب و فرمانروایان سرزمین قیدار برای کالاهای تو برّه، گوسفند و بُز می‌دادند. (حزقیال 27: 21)

یا

وحی درباره عرب: ای قافله های ددانیان در جنگل عرب منزل کنید. 14 ‌ای ساکنان زمین تیما تشنگان را به آب استقبال کنید و فراریان را به خوراک ایشان پذیره شوید. 15 زیرا که ایشان از شمشیرها فرار می کنند. از شمشیر برهنه و کمان زه شده و ازسختی جنگ. 16 زانرو که خداوند به من گفته است بعد از یکسال موافق سالهای مزدوران تمامی شوکت قیدار تلف خواهد شد. 17 و بقیه شماره تیراندازان و جنگاوران بنی قیدار قلیل خواهد شد چونکه یهوه خدای اسرائیل این را گفته است. . (اشعیاء 21: 13 – ۱۷)

توضیح اینکه ددانیان و بنی قیدار از نسل اسماعیل بودند!

و البته قریش هم یکی از مهمترین قبایل عدنانی شمال عربستان محسوب می شد که به دلیل اینکه پرده دار و کلید دار کعبه بودند بر ثروت و قدرت آنها افزوده شد.

پیامبر اسلام از همین قوم و از بنی اسماعیلیانی بودند که در واقع عرب شده بودند و از نسل اسماعیلی که در فاران زندگی می کرد و تنها پیامبری که از نسل اسماعیل آمد و همراه خود آن نور قرآن را آورده بود

که انسان را به یاد این پیشگویی درباره آن «بنده برگزید» خداوند می اندازد:

من، خداوند، تو را خوانده‌ام و به تو قدرت بخشیده‌ام تا عدالت را در تمام روی زمین اجرا کنی. به وسیلهٔ تو من با تمام مردم جهان پیمانی می‌بندم؛ و به وسیلهٔ تو به همهٔ ملّتها نوری می‌بخشم. (اشعیاء 42 – بنده خدا : 6)

وعهده آمده بود که :

نبی‌ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو(موسی) مبعوث خواهم کرد، و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر‌آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.( تثنیه 18: 18)

که البته لازم به گفتن دوباره نیست که این نبی نمی تواند از بنی اسرائیل باشد چونکه آمده:

بر نخیزد پیامبر دیگری در اسرائیل مانند موسی، آنچنان پیامبری که تکلم می کند رو برو با خدا. (تثنیه 34: 10)

 و از بنی عیسو نیست چونکه خود سعیریان که فرزندان عیسو بودند برکت نیافتند و بنا بر گفته خداوند، نسلشان هم  کلاً منقرض شد که این هم پیشگویی شده بود:

و خاندان یعقوب آتش و خاندان یوسف شعله و خاندان عیسو کاه خواهند بود و در میان ایشان مشتعل شده، ایشان را خواهد سوزانید و برای خاندان عیسو بازمانده ای نخواهد ماند زیرا خداوند فرموده است. (عوبدیا 1: 18)

پس نبی موعود و آن درخشش نور از نسل همان برادری بود که برکت گرفته و درباره اش گفته شده بود:

و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده، بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده امیر از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی بوجود آورم. (پیدایش 17: 20)

******************************************************

فقط یک نکته اساسی: لازم است که در پایان برای تکمیل صحبت های پیشین درباره سعیر بگویم و آن اینکه هیچ می دانید که ما در کتاب مقدس 2 سعیر داریم!!

1)     سعیری که به ادوم معروف است!

2)     سعیری که کوهی است در چند کیلومتری بیت الحم!!!

 

این بر پایه فقره ۱۰ از باب ۱۵ کتاب یوشع استوار است که گفته شده :

و این حد از بعله به طرف مغرب به کوه سعیر برگشت، و به طرف شمال از جانب کوه یعاریم که کسالون باشد گذشت، و نزد بیت شمس بزیر آمده، از تمنه گذشت.(یوشع 15: 10)

اتفاقاً این را پس دیدن یک سایت مسیحی معروف یعنی سایت http://biblos.com/ متوجه شدم که در آنجا یکی را Mount Seir (Bozrah)  و دیگری را که در نزدیکی بیت الحم است Mount Seir 2 نامیده است!!

قرآن کدام کتاب مقدس را می گوید؟

 

 به نام خدا

یک مسئله ای که برای بعضی ها سوال بر انگیز شده ، این است که خداوند هنگامیکه از تورات و انجیل در قرآن سخن می گوید منظورش کدام تورات و انجیل است؟

تورات و انجیلی که بر حضرت موسی و عیسی نازل شد یا تورات و انجیلی که اکنون و یا حداقل در زمان نزول قرآن وجود داشته ؟

در واقع ما در قرآن با دو تورات و دو انجیل مواجه هستیم!!!

الف ) در جایی که خداوند می فرماید :

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ ﴿بقره 87﴾

و همانا به موسى كتاب [تورات] را داديم و پس از او پيامبرانى را پشت‏ سر هم فرستاديم و عيسى پسر مريم را معجزه‏هاى آشكار بخشيديم و او را با روح القدس تاييد كرديم پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد (87)

وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ﴿بقره 53﴾

و آنگاه كه موسى را كتاب و فرقان [=جداكننده حق از باطل] داديم شايد هدايت‏ يابيد (53)

وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعَيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ﴿مائده 46﴾

و عيسى پسر مريم را به دنبال آنان [=پيامبران ديگر] درآورديم در حالى كه تورات را كه پيش از او بود تصديق داشت و به او انجيل را عطا كرديم كه در آن هدايت و نورى است و تصديق‏كننده تورات قبل از آن است و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است (46)

در اینجا خداوند از تورات و انجیلی سخن می گوید که مانند قرآن وحی الهی هستند و مایه هدایت ، و نوری از جانب پروردگار. که در جای دیگر اشاره می کند که در آن اختلاف کردند و آن را تحریف نمودند! که نکته جالب اینجاست که این تحریفات و به نظر حودشان شاید اصلاحات تا به امروز هم ادامه داشته شما تورات های بحرالمیت یا حتی تورات جدیدتره لنینگراد سال 1008 میلادی را با همین تورات های امروزی مقایسه کنید تفاوت هایی دارند!!

وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ ﴿فصلت 45﴾

و به راستى موسى را كتاب [تورات] داديم پس در آن اختلاف واقع شد و اگر از جانب پروردگارت فرمان [مهلت] سبقت نگرفته بود قطعا ميانشان داورى شده بود و در حقيقت آنان در باره آن به شكى سخت دچارند (فصلت 45)

در حقیقت هنگامیکه دولت اسرائیل توسط دولت آشور و دولت یهودا توسط دولت بابل نابود شدند و معبد ویران شد تورات نیز از میان رفت! در آن روزگار مانند امروز نبود که هر کسی بتواند در خانه اش کتاب مقدس داشته باشد تورات در معبد وجود داشت و شاید سالی یک بار برای مردم خوانده می شد! پس همان تعداد انگشت شمار هم در هجوم نبو کدنصر به بیت المقدس از میان رفتند ، و پس از بازگشت از اسرات و گذشتن هفتاد سال از نابودی بیت المقدس یهودیان به رهبری عزرا تازه شروع کردند به بازسازی تورات !!

 تورات از چهار چیز تشکیل شد:

1) آنچه اصیل و دقیق بود و در ذهن روحانیان هنوز باقی مانده بود!

2) آنچه تنها یاد و خاطره و سایه ای از آن در ذهنشان مانده بود!!

۳) آنچه تحت تاثیر اقوام اطراف خودشان از آنها اقتباس کرده بودند!!

۴) آنچه خودشان مطابق با میل و علاقه و آرزوهای خودشان در کتاب قرار می دادند!!!

که این مسایل و صلاح دید ها تا هزار سال بعد هم همچنان در کتاب عهد عتیق ادامه پیدا کرد

در مورد انجیل که اصلاً این چیزی که به نام انجیل می شناسیم نوشته کسانی است که سال ها پس از مسیح و حتی در مورد انجیل یوحنا بنا بر نظر کارشناسان اواخر قرن اول یا اوایل قرن دوم میلادی تدوین شد ! و آن هم نه توسط حواریون بلکه توسط کسانی که یا شاگرد پولس بودند مانند لوقا و مرقس و یا نا شناس هستند ! مثلاً در انجیل متی نویسند با ضمیر سوم شخص از چگونگی ایمان آوردن شخصی به نام متی سخن می گوید :

در باب 9 بند 9 همین انجیل آمده « چون عيسي از آنجا مي گذشت مردي را مسمي به متي به باج گاه ديد و به او گفت : مرا متابعت کن . متي نيز به دنبال او روانه شد » حال چگونه می توان متصور بود که خود متی اینچنین برای خود نوشته باشد!!!

که آن را هم پیوسته در حال اصلاح کردن بودند: در سال 383 کشیشی بنام " هیرونیموس " به دستور " داماسوس " اسقف روم مامور شد دست نوشته هائی که در آنزمان وجود داشته اند گرد آوری کند ، و بنا به گزارش های هیرونیموس برای هماهنگ ساختن انجیلها در 3500 محل دست برد و اصلاحات کرد .

در واقع پیدا کردن حقایق در کتاب مقدس کنونی مانند یافتن طلا در یک معدن است، که به صورت رگه هایی از طلای ناب در میان سایر سنگ ها قرار گرفته اند و محک آن قرآن و روایات صحیح است.

ب) خداوند در مواردی هنگامیکه از تورات و انجیل سخن می گوید منظورش همین کتاب هایی است که اکنون و یا در همان هنگام نزول قرآن بوده

مثلاً در اینجا :

أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلاَ تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿هود 17﴾

آیا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجتى روشن است و شاهدى از [خویشان] او پیرو آن است و پیش از وى كتاب موسى راهبر و مایه رحمت بوده است [دروغ مى‏بافد] آنان [كه در جستجوى حقیقت‏اند] به آن مى‏گروند و هر كس از گروه‏هاى [مخالف] به آن كفر ورزد آتش وعده‏گاه اوست پس در آن تردید مكن كه آن حق است از جانب پروردگارت ولى بیشتر مردم باور نمى‏كنند (17)

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿اعراف 157﴾

همانان كه از اين فرستاده پيامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند پيروى مى‏كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى‏دارد پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند آنان همان رستگارانند (157)

در اینجا هنگامیکه این کتاب ها را به عنوان شاهدینی برای پیامبرش می آورد پس باید منظورش همین کتاب های کنونی  باشد (هر چند از هنگام نزول قرآن تا به حال هم باز در آن ها تغییراتی داده شده ، همان طور که گفتم از مقایسه تورات لنینگراد و تورات قرن حاضر!!) ولی منظور کتاب مقدسی است که اکنون در اختیار است؛ چونکه اگر قرار باشد من به دادگاه بروم و به قاضی بگویم که شاهدی دارم ولی او را نمی توانم بیاورم چونکه مرده است !! که نمی توان اسم آن را شاهد گذاشت.

البته این هیچ منافاتی با اینکه کتاب مقدس تحریف شده است و یقیناً همان کتاب اصیل اولیه نیست ندارد! زیرا همان طور که گفتم در این کتاب به ویژه در عهد عتیق یاد و خاطره ای و آثاری از آن کتاب اصیل اولیه نازل شده و سخنان پیامبران در لابلای نوشته هایش هنوز وجود دارد !!!

مانند :

לֹֽא־יָס֥וּר שֵׁ֙בֶט֙ מִֽיהוּדָ֔ה וּמְחֹקֵ֖ק מִבֵּ֣ין רַגְלָ֑יו עַ֚ד כִּֽי־יָבֹ֣א שִׁילֹה כ (שִׁילֹ֔ו ק) וְלֹ֖ו יִקְּהַ֥ת עַמִּֽים

عصا از یهودا دور نخواهد شد. و نه قانونگذاری از میان پایهای وی تا شِی لُو (کسی که ستایش و حمد برای اوست) بیاید. ومر او را اطاعت امتها خواهد بود. (تورات لنینگراد : پیدایش 49: 10)

 

البته این مورد یکی از مواردیست که در تورات امروزی آنرا باز هم اصلاح کردند و شیلوه کرده اند!!

یا

و این است برکتی که موسی، مرد خدا، قبل از وفاتش به بنی‌اسرائیل برکت داده، گفت: «خداوند از سینا آمد، و از سعیر برایشان طلوع نمود. و از جبل فاران درخشان گردید. و با کرورهای مقدسین آمد، و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد . (تثنیه 33: 1- 2)

یا

خدا از تیمان (سعیر) آمد و قدوس از جبل فاران، سلاه (סלה = سِلَه) . جلال اوآسمانها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملوگردید. (حبقوق 3: 3)

یا

نبی‌ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد، و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر‌آنچه به او اَمر فرمایم به ایشان خواهد گفت. او به نام من سخن خواهد گفت و هرکس را که از او اطاعت نکند، مجازات خواهم کرد . و اما نبی‌ای که جسارت نموده، به اسم من سخن گوید که به گفتنش امر نفرمودم، یا به اسم خدایان غیر سخن گوید، آن نبی البته کشته شود.» و اگر در دل خود گویی: «سخنی را که خداوند نگفته است، چگونه تشخیص نماییم.» هنگامی که نبی به اسم خداوند سخن گوید، اگر آن چیز واقع نشود و به انجام نرسد، این امری است که خداوند نگفته است، بلکه آن نبی آن را از روی تکبر گفته است. پس از او نترس. (تثنیه 18: 18 – 22)

 یا

 

الا انا شررا امر انا لکون دفقح لکون دانا ازل ان جیر انا لا ازل انا فَرقلِطا لا اتا لوتکون ان دین ازل اشدریوهی لوتکون (انجیل آرامی ۱۶: ۷)

 و من به شما راست می‌گویم که رفتن من برای شما مفید تر است، زیرا اگر نروم فارقلیطا (درانجیل آرامی) نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم. و چون او آید، جهان را بر گناه وعدالت و داوری ملزم خواهد نمود. اما بر گناه، زیرا که به من ایمان نمی آورند. و اما بر عدالت، از آن سبب که نزد پدر خود می‌روم و دیگر مرا نخواهید دید. و اما بر داوری، از آنرو که بررئیس این جهان حکم شده است. «و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم، لکن الان طاقت تحمل آنها را ندارید. ولیکن چون او یعنی روح راستی آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلم نمی کند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر‌خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زیرا که از آنچه آن من است خواهد گرفت و به شما خبر‌خواهد داد. (انجیل یوحنا 16: 7 – 14)

عمانوئیل چگونه می تواند مسیح باشد؟!

 

به نام خدا

 

یکی از دروغ های بزرگ مبلغین مسیحی همین است که می گویند عمانوئیل کتاب اشعیاء ، عیسی بن مریم (ع) است!! حالا ما متن کتاب اشعیاء را می گذاریم تا شما خودتان قضاوت کنید:

 

1 پیامی از جانب خداوند برای آحاز پادشاه،

وقتی آحاز پادشاه، پسر یوتام و نوهٔ عزیا، در یهودیه فرمانروایی می‌کرد، جنگ شروع شد. رصین، پادشاه سوریه و فِقَح، فرزند رملیا -‌پادشاه اسرائیل- به اورشلیم حمله کردند ولی نتوانستند آن را فتح کنند. 2 وقتی این خبر که سربازان سوری وارد قلمرو اسرائیل شده‌اند به پادشاه یهودا رسید، او و تمام مردم از ترس مثل درختان بید در برابر باد به خود می‌لرزیدند. 3 خداوند به اشعیا گفت: «تو به همراه پسرت -‌شاریاشوب- به دیدن آحاز پادشاه برو. تو او را در کوچهٔ پارچه‌ بافان، در انتهای جوی آبی که از استخر بالایی جاری است خواهی یافت. 4 به او بگو: هوشیار و آرام باش، نترس و نگران نباش، خشم رصین و سربازان سوری و فقح پادشاه از دود کُندهٔ نیم سوخته بیشتر نیست. 5 سوریه به اتّفاق اسرائیل و پادشاهان آن توطئه کرده‌‌اند 6 آنها می‌خواهند با ایجاد ترس مردم را نسبت به خود متحیّر و یهودیه را اشغال کنند، و آن وقت پسر طبئیل را به تخت سلطنت بنشانند.

7 «امّا من، خداوند متعال اعلام می‌کنم که چنین چیزی هرگز واقع نخواهد شد. 8 چرا؟ چون سوریه از پایتختش -‌دمشق- قویتر نیست و قدرت دمشق هم از قدرت رصین پادشاه بیشتر نمی‌باشد. امّا در مورد اسرائیل:

«در ظرف شصت و پنج سال چنان خُرد خواهد شد که دیگر چیزی به عنوان یک ملّت از آن باقی نماند.»

 9 علامت عمانوئیل

اسرائیل از سامره پایتخت آن قویتر نیست، سامره هم از فقح پادشاه قویتر نیست. اگر ایمان شما ناپایدار باشد، شما هم پایدار نخواهید بود. 10 خداوند پیام دیگری برای آحاز فرستاد و به او گفت: 11 «از خداوند -‌خدای خود- بخواه تا به تو علامتی بدهد، خواه آن علامت از دنیای مردگان باشد و خواه از اوج آسمانها.» 12 آحاز گفت: من خدا را آزمایش نمی‌کنم و علامتی نخواهم خواست. 13 اشعیا در جواب گفت: بشنوید ای خاندان داوود، صبر و تحمّل مردم را از بین بردید، آن کافی نبود؟ و حالا می‌خواهید شکیبایی خدا را هم از بین ببرید؟ 14 پس در این صورت خداوند خودش به شما علامتی خواهد داد و آن این است که دختر باکره ای حامله شده پسری خواهد زایید که نامش «عمانوئیل» خواهد بود. 15 «تا وقتی‌که به سن بلوغ برسد و فرق نیکی و بدی را بداند» غذای او شیر و عسل خواهد بود 16 «قبل از فرا رسیدن آن روز»، سرزمینهای آن دو پادشاهی [سوریه و اسرائیل] که شما از آنها می‌ترسید، متروک خواهد شد.

(اشعیاء 7: 1 – 16)

 

در اینجا به عینه اشاره به این دارد که خداوند نشانه ای برای یهودا قرار می دهد تا آنها باور کنند که آن دو دولت در ظرف مدت 65 سال نابود خواهند شد و قبل از فرا رسیدن روز نابودی دو کشور سوریه و اسرائیل [دولت شمالی بنی اسرائیلیان و دشمن یهودا] عمانوئیل به دنیا آمده و آنقدر رشد می کند که فرق نیکی و بدی را بداند!!!!

خب این دو دولت حدود 700 سال قبل از میلاد توسط دولت آشور از میان رفتند!

خب پس یقیناً این عمانوئیل هم باید قبل از این نابودی به دنیا آمده باشد!!

پس این چه ارتباطی با عیسی بن مریم دارد؟؟!!!

حضرت داود علیه السلام نبی و پیامبر بود!!

به نام خدا

در کمال تعجب در یهودیت و مسیحیت عقیده بر این هست که حضرت داوود پیامبر نبود و 👈تنها یک پادشاه بود❗️

در حالیکه فراموش می کنند که بزرگترین بخش کتاب مقدس یعنی مزامیز که یهودیان و مسیحیان اعتقاد به آسمانی بودن آن دارند❗️👈منسوب به حضرت داوود علیه السلام هست❗️


چگونه امکان دارد که نویسنده مزامیر و بزرگ ترین بخش کتاب مقدس ، نبی و پیامبر نباشد⁉️


با این وجود در کتاب مقدس به طور واضح و آشکار این موضوع اعلام می شود ، هنگامیکه 👈روح القدس بر پطرس و حواریان قرار گرفت و آنها شروع به سخن گفتن به زبان های مختلف کردند ، پطرس اینچنین درباره داود گفت:

🔽


۲۹ ای برادران ، می‌توانم دربارهٔ داودِ پَطرِیارْخ با شما بی محابا سخن گویم که او وفات نموده ، دفن شد و مقبره او تا امروز در میان ماست.

۳۰ 👈پس چون نبی بود‼️ و دانست که خدا برای او قسم خورد که از ذریّت صُلب او بحسب جسد ، مسیح را برانگیزاند تا بر تخت او بنشیند


[کتاب مقدس ، اعمال رسولان ، باب دوم ، فقره 29 و 30]