مسیح چگونه خدایست!!
متن اعتقاد نامه نیقه :
اعتقاد نامه نیقیه، اعتقاد نامهای است که باید همه کلیساها آن را قبول کنند و هر کلیسایی که آن را رد کند ، کلیسا نبوده و جزو بدعت کاران محسوب میشود ، و همچنین هر کس که این اعتقاد نامه را رد کند مسیحی نیست
ما به خدای واحد ، پدر قادر مطلق ، خالق همه چیزهای پیدا و ناپیدا اعتقاد داریم ، و به خداوند واحد ، عیسی مسیح ، پسر خدا که از پدر بیرون آمده ، فرزند یگانه و مولود از او که از ذات پدر است . خدا از خدا ، نور از نور ، خدای حقیقی از خدای حقیقی ، که مولود است نه مخلوق ، از ذات با پدر که به وسیله او همه چیز وجود یافت آنچه در آسمان و زمین است و برای خاطر ما آدمیان و برای نجات ما نزول کرد و مجسّم شد و انسانی گردید و رنج برد و دفن گردید و روز سوم برخاست و به آسمان صعود کرد و خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری کند ؛ و ( نیز ایمان داریم ) به روح القدس ، خدای ربّ و حیات بخش که از پدر ، سرچشمه گرفت و با پدر و پسر یکجا مدح و پرستش می شود . اعنت باد بر کسانی که می گویند زمانی بود که او [ عیسی ] وجود نداشت و یا اینکه پیش از آن که وجود یابد نبود ، یا آنکه از نیستی به هستی آمد و بر کسانی که اقرار می کنند پسر خدا از ذات یا جنس دیگری است و یا آنکه پسر خدا مخلوق و یا قابل تغییر و تبدیل است .
یا
قسمتی از اعتقادنامه اتاناسیوس Athanasian Creed یا تثلیثی که از سال ۴۵۱ میلادی تا امروز باقی ماندهاست :
..... پدر بوسیله هیچ کسی ساخته یا آفریده یا تولید نشدهاست. پسر صرف بوسیله پدر، نه ساخته یا آفریده شده، بلکه متولد (آورده) شدهاست. روح القدس بوسیله پدر و پسر، نه ساخته یا آفریده شده، بلکه فرستاده شده است. یک پدر است نه سه پدران، یک پسر نه سه پسران و یک روح القدس نه سه روح القدس. در این تثلیث هیج یک قبل یا بعد از دیگری نیست، یا بزرگتر یا کوچکتر بلکه این سه اشخاص با هم مساوی اند و همه ابدی اند ....او خدا است زیرا که او از طبیعت خدا تولید (بیرون آورده) شده و انسان است زیرا از طبیعت مادرش (انسان) تولد شدهاست. کاملا خدا و کاملا انسان، با روح و جسم انسانی. مساوی با پدر چون الوهیت دارد و کمتر از خدای پدر چون انسان است. !!!! باوجودیکه هم خدا است و هم انسان، ولی دو (شخص) نیست بلکه یک مسیح. او یک (شخص) است نه برای اینکه خدا به انسان تبدیل شده باشد، بلکه او چون خدا، انسانیت را بخود گرفتهاست. او یک است نه برای اینکه این دو طبیعت (الهی و انسانی) با هم مخلوط شده باشند، بلکه برای اتحاد در شخص (اتحاد الوهیت و انسان در یک شخص یعنی مسیح). زیرا همچنانکه روح و جسم یک انسان است، خدا و انسان یک مسیح است: که رنج کشید تا ما را برهاند، به جهنم نزول کرد، در روز سوم از مردگان زنده گردید، به آسمان صعود کرد و بر دست راست خدا نشستهاست، از آن جاییکه خواهد آمد تا داوری کند بالای زندگان و مردگان..... هرکه با صداقت به این (اعتقادنامه) ایمان ندارد نمیتواند نجات یابد. جلال بر پدر، پسر و روح القدس باد. چنانکه در ابتدا بوده، حالا است و برای همیشه خواهد بود؛ بی پایان. آمین."
در واقع بزرگترین مشکل نظریه پردازان اولیه مسیحی این بود که در تورات آمده بود که تنها یک خدا ، خدایی واحد وجود دارد و این موضوع آنها را مجبور کرده بود تا برای حل مشکل چیزی به نام تثلیث را ابداع کنند !!
و شاید که آرزوی آنها این بود که کاش در تورات چیزی به نام خدای واحد نیامده بود !!
***********************************************************
در مورد گناه اولیه :
کالوین در کتاب خود «اصول ایمان مسیحی» اینگونه این آموزه را تعریف می کند.
“گناه اولیه طبیعت فاسد و گناه آلودی است ((که ما از آدم به ارث برده ایم)) ، گناه اولیه آن فساد و تباهی است که به تمام وجود و عمق روح ما رخنه کرده است.آن، وضعیت اسفناکی که ما را لایق خشم و غضب خدا ساخته است، وضعیتی که منجر می گردد تا اعمال جسم را که کلام خدا در غلاطیان ۵: ۱۸ مطرح می کند بعمل بیارویم”
در مسیحیت اینکه انسان ذاتاً معصوم به دنیا می آید وجود ندارد !!
راهب انگلیسی، پلیجیوس در عکس العمل به دعای معروف آگوستین که چنین می گوید:
«احکام خود را به من بده و فیض ببخش تا آنها را به جا آورم» اعتراض کرده و می گوید که اگر مسولئیت روحانی و قوانین الهی از طرف خدا برای انسان وضع شده است، اینطور انتظار می رود که انسان قابلیت انجام این احکام را دارد و در غیر اینصورت خدا هرگز ما را مسئول رعایت قوانین الهی نمی کرد.
از نظر پلیجیوس این عادلانه نیست (مانند یهودیت و اسلام) که از انسانی که قابلیت انجام و قدرت رعایت احکام خدا را ندارد درخواست شود که مطیع آنها گردد.
آگوستین در قرن چهارم سعی داشت این را بگوید که : " انسان بخاطر گناه کردن گناهکار نیست بلکه چون گناهکار است گناه می کند. ما از رحم مادر گناهکار بدنیا می آییم."
در حالی که پلیجیوس نظرش این بود که انسان معصوم به دنیا می آید
و در نهایت شورای کارتج در سال ۴۱۸ اعلام کرد که دیدگاه پلیجیوس اشتباه بوده و با اصول کلام کاملأ مغایرت دارد.
پس از اینکه او از جهان می رود یکبار دیگر در شورای افسس در سال ۴۳۱ بعد از میلاد تعالیم وی(پلیجن) مردود اعلام می گردد
و لازم به ذکر است که شورای ترنت در قرن شانزدهم بر هر دو شورای پیشیشن و نتایج تصمیم گیری آنها را در این خصوص مهر تایید می زند.
این دیدگاه، به نظریه پلیجین در تاریخ کلیسا معروف است.
*************************************************************
زنده شدن دوباره مسیح خداوند توسط کدام خداوند !!؟؟؟
وقتی گفتیم كه خدا مسیح را زنده ساخته است، درصورتیکه زنده شدن مردگان درست نباشد، دربارهٔ خدا شهادت دروغ دادهایم . (اول قرنطیان ۱۵ : ۱۵)